شب شراب نیرزد به بامداد خمار
اگر زمين تو بوسد که خاک پاي توام مباش غره که بازيت ميدهد عيار
گرت سلام کند، دانه مينهد صياد ورت نماز برد، کيسه ميبرد طرار
به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن که عن قريب تو بيزر شوي و او بيزار
به راحت نفسي، رنج پايدار مجوي شب شراب نيرزد به بامداد خمار
به اول همه کاري تأمل اوليتر بکن، وگرنه پشيمان شوي به آخر کار
سعدی
+ نوشته شده در ساعت 10:1 توسط یـــــــــــــــالان
|
بزم شراب شامگاهی